شمارهٔ ۱۰۷
کهن پیرا چو عهد نوجوانیگذشت و رفت از کف زندگانی
بود بیهوده همچون کودکان دلنهادن بر بقای عمر فانی
مجو جاوید در دنیا نشیمنکه دنیا نیست جای جاودانی
زپنجه سال سامانی سرانجامنشد این پنجروزه کی توانی
بکشت آخرت تخمی بدنیابیفشاندی ندانم کی توانی
زمانی تا زکار عمرباقیستمشوغافل ز کار خود زمانی
چو نور آرامت از دل برنخیزداگر دردل دلارامی نشانی