گنج

شمارهٔ ۱۰۳

۷ بیت
زهی بر جمالت جمال آینهزهی بر جلالت جلال آینه
جمال و جلال ترا در دو کونظهور و بطون کمال آینه
دلت را چه نبود رخ بیچراغفراقت شده بر وصال آینه
شد آئینه خانه دلم بس نهابیاد رخت از خیال آینه
ز اشگم بگیر آینه کافتابندارد چو آب زلال آینه
بهار رخت گر که گیرد بپیشز هر برگ و باری نهال آینه
دراینواقعه نیست کس زاهل وجدچه نورت برخسار خال آینه