شمارهٔ ۱۰۲
امشب نگارم با روی چون ماهاز در درآمد الحمدلله
زلف درازش حبل المتین استکان دست ندهد با عمر کوتاه
رازش که عمری در دل نهفتمامروز فاشش بینم در افواه
گر روی ماهش یکشب نه بینمسوزم جهانی با آتش آه
گفتم بصدرم کی ره نمائیگفتا چو بینم خاکت بدرگاه
ساقی نخواهم جام بلوریناکنونکه مستم زان لعل دلخواه
در راه عشقش پایان ندیدمچون نور هر چند پیمودم این راه