گنج

شمارهٔ ۹۹۹

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ادمن۷ بیت
هر شب از ایوان به کیوان بگذرد فریادِ منهر زمان در موجِ خون افتد دلِ ناشادِ من
یا رب از من هیچ یاد آورد آنک از نزدِ‌ اوتا برفتم یک نفس هرگز نرفت از یاد من
جور هجران می‌کشم بر بویِ‌ آن کز وصلِ‌ اوباز بستاند شبی دیگر زمانه دادِ من
عشق هر بارِ دگر بر من اساسی می‌نهادآمده‌ست این بار تا بر هم زند بنیادِ من
با خردمندان اگر الفت ندارم باک نیستعشق بر من عرضه کرد اوّل قدم استادِ من
زین کمندم حالیا باری خلاصی روی نیستمحکم افتاده‌ست قیدِ خاطرِ آزادِ من
در نمی‌گنجد نزاری خانه بگرفته‌ست دوسترخت گو بیرون بر از کنجِ خیال آبادِ من