شمارهٔ ۹۹۵
گر هیچ میتوانی ای دل گزارشی کنبا حامیِ عنایت ما را سپارشی کن
تنها نشین ندارد از عمر هیچ لذتدر بار هر دو عالم ترتیب گردشی کن
مملو شدهست طبعت از لقمهی مخالفاز ریزهی محبت خود را جوارشی کن
خواهی که از من و ما یک ره خلاصیابیاز خویشتن برون آ جهدی و کوششی کن
حامی کار ما شو یکباره یار ما شومیدان شدهست خالی برخیز چالشی کن
تیغ ظهور برکش آفاق کن مسلّمشاهانه لشکری کش مردانه جنبشی کن
یک رنگ شو نزاری در باز هر چه داریبر آستان مردان بنشین و پوزشی کن
در کنجِ خویش ساکن بنشین و همچو مرداناز خاک کعبه فرشی وز سنگ بالشی کن