شمارهٔ ۹۹
دوستان با جگرِ تشنه رسید آب حیاتکوریِ مدّعیان را به محمّد صلوات
شکرِ حق را که نمردیم و رسیدیم به کامعاقبت هم اثری روی نمود از دعوات
ما به فروسِ ملاقات رسیدیم و حسودتا به جاوید بماناد ولی در درکات
حق تعالی به کرم باز به ما در نگریدوز سرِ مرحمت از دستِ بلا داد نجات
آن کشیدیم ز ایّام که گر شرح دهیمنیست ممکن که مهندس کند ادراکِ صفات
چون دگر بی قدمان دست به هرکس نزدیمعهدِ محکم نشکستیم و نمودیم ثبات
کارِ ما با نفسِ باز پسین آمده بودهمه دل ها بنهادیم ضرورت به ممات
خطِّ تسلیم بدادیم و طمع ببریدیمبارِ دیگر ملک الموت بدل کرد برات
اگرت سیم و زری نیست نزاری به نثارسر به شکرانه در انداز و بده جان به زکات
هرکسی را طمعی هست ولیکن ما راچه به از دوست که آرند ز غربت سوغات