گنج

شمارهٔ ۹۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ات۱۴ بیت
گر گذر کردی بتِ ما بر دیارِ سومناتتوبه کردی بت پرست از سجده ی عزّی ولات
هیچ اگر کشف الغطایی کردی از اطرافِ سرالتفاتی هم نکردندی به چندین ترّهات
از کمالِ نفسِ انسان حاصل ست این اقتباسآنکه استدلال می گیرند از روحانیات
چشم را گویی از اینجا لازم آمد انعکاسبی صفت را چون توان آورد در تحتِ صفات
در سوادِ زلفِ یار ما طلب کن آبِ خضرتا بدان آبِ مصفّا یابی از ظلمت نجات
خوش بود می بر کنارِ چشمه ی خضرِ لبشخوش نباشد بر کنارِ چشمه ی حیوانِ نبات
در خراباتِ مصافات آی تا بنمایمتصد هزاران خضر بر سر چشمه ی آبِ حیات
چشمه ی خضر ای پسر با توست و تو در جست و جویچون سکندر طالب آبِ حیات از شش جهات
جاودانی زنده گشتی شاه اسکندر چو خضرگر به مردی و جهان گیری بر ستندی ز مات
بشنو از اربابِ تاویل این همه تشبیه چیستآبِ حیوان باز نتوان بافت الّا از ندات
آری آری مقتدایِ عارفان قایم بودقایمی امّا که باشد ذاتِ او قایم به ذات
گر تولّا می توانی کرد اینک مقتداپس مسلّم شو تبرّا کن ز کلّ کاینات
چون نزاری والهی مستی بباید لامحالتا برون آرد مقاماتِ چنین از مسکرات
خاصه چون سیمرغِ جانش از نشیمن گاهِ قدسبالِ حکمت بر گشاید بگذرد از ممکنات