گنج

شمارهٔ ۹۷

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ات۱۷ بیت
چون دردمند به حیّ علی الصّلاتساقی به دست من ده سرمایه ی حیات
دانی که بس ثوابِ جزیل است اگر کنیدفعِ خمارِ سخت که جز وی ست از ممات
یک دم موافقت کن و در کارِ خیر باشتا وارهانیم به سه کاسه ز شش جهات
تا بر لبِ تو نوش کنم می که خوش تر استبر سبزه ی لبی که بود خوش تر از نبات
خطِّ سیاهِ مورچه بر عارضِ چو گلخوب آمده است نه خطِ عامل به ترّهات
نه نه به حکمِ عزّت و حرمت خطِ لبشهر شب مرا شبی دگر است از شبِ برات
ما و می و تحمّلِ طعن جهول اگرصد بار بر زمین فتد این چرخ بی ثبات
بر مدّعی که عرضه کند از زبانِ منکای مانده در تلاطمِ دریایِ مُهلکات
ناممکن است توبه ی من از حیاتِ محضچیزی ز من مخواه که نبود ز ممکنات
جز خون رز به گردنِ من هیچ عهده نیستمن زنده ام به عشق مترسانم از موات
آن جا که موکبِ حسنات آشکار شدآثار کی بماند از انواعِ سیّئات
تا کی ز«لا نسلّمِ» تو در قبولِ حقلا در شهادت است به وجهی بتر زلات
بسیار چون تو گشت به طوفانِ جهل غرقکشتیِّ نوحِ وقت طلب از پی نجات
سر ریز می روی ز برِ بت به انتکاسوه وه که مکّه باز ندانی ز سومنات
شرک است ما و من من و ما کی رسد دروپس ذاتِ بی صفت نشود قابلِ صفات
هرگز نیامده است و نیاید نزاریادر حیّزِ صفاتِ تو معبود کاینات
وهمِ تو کی رسد به سرِ آن و عقل توآن جا که ذات پاک شود متحد به ذات