گنج

شمارهٔ ۹۶

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)قافیه: ات۱۲ بیت
صبح دم خیز من النوم الصّلاتچون برآمد بر کفم نه هات هات
آتشی کز ملعمه ی اشراق اودر عرق مستغرق است آب حیات
آفتاب ار می کند نسبت بدوتا بگویم کان کدام است از صفات
صفوتِ پاکش تعلّق می کندذاتِ این نسبت کند با آن به صفات
گر نه رز بودی غرض از بدوِ کونبر ندادی در زمین هرگز نبات
نافرید ایزد تعالی وحدهجوهری نافع چو می در کاینات
توبه ی من نیست ممکن چون کنمخوض نتوان کرد در ناممکنات
وصفِ می کردن مرا ادراک نیستکو برون است از حدودِ مُدرکات
می پرست ار بت پرست است آن منممی پرستی بهتر است از عزیّ ولات
مصلحان تشنیع بر من می زنندکای فرو رفته سرت در فاسقات
با کسی چون در جدل آیم به جهلکو نداند فاسقات از صالحات
می از اینجا می خورم تا می دهنداز نزاری هم نزاری را نجات