شمارهٔ ۹۸۴
ای عشق پروریده تو را درکنارِ حسنوی رسته سر و قدِّ تو بر جویبارِ حسن
ملکِ جمال بر تو مقرّر شود به حکمگرپایْ مردِ لطف کنی دستْیارِ حسن
هم عاقبت وصال میّسر شود که شدزان پس که حزن داشت به وصل انتظارِ حسن
با ما به حسنِ عهد وفا کن که روزگارتا بنگری خراب کند روزِگار حسن
با تشنگان سوختهی خود به شربتیگو تا مضایقت نکند آبْدارِ حسن
احسان کنند تا نشود حسن منقطعکاحسان بود به وجهِ حَسَن یادگارِ حسن
مانع مشو نزاری شاهد پرست راکو را قرار نیست مگر در جوار حسن
بر طرفِ گلسِتان جهان تا بود گلیمشنو که از سرش برود خار خارِ حسن