گنج

شمارهٔ ۹۷۷

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: ازدیدن۸ بیت
ای آرزویِ چشمم روی تو باز دیدنمحمود را چه خوش‌تر رویِ ایاز دیدن
تلخ است زندگانی بی‌یادِ عیشِ شیرینجان کندن است خود را بی‌دل‌نواز دیدن
بختِ ستیزه کارم تن می‌دهد به خواریخود را نمی‌تواند در عزّ ‌و ناز دیدن
دشمن به طعنه گوید کز دوست می‌شکیبددر وی به صدق باید نه بر مجاز دیدن
کوته نظر ندارد بر باطنم وقوفیهر دیده را نباشد قدرِ به راز دیدن
آن را که از رقیبش خالی دمی ندیدمروزی شود میّسر بی‌احتراز دیدن
آیا بود که چشمم بر منظرِ دل افتدای دولت آخر این در تا کی فراز دیدن
نه دل بنه نزاری بر جان که در چنین غمتو زنده کی بمانی تا وقتِ باز دیدن