شمارهٔ ۹۷۶
سخت کاریست ریاضتکشِ هجران بودنخونِ دل خوردن و دور از برِ جانان بودن
نه خلیلیم و نه ایّوب پس آخر تا چندصابری کردن و بر آتشِ سوزان بودن
ای که با وصلِ تو پیوند گرفتم جاویدتا ابد بایدم از هجر هراسان بودن
عیش دانی تو که بیرویِ تو نتوان کردنزنده دانیم که بیبویِ تو نتوان بودن
مُقبل آن کس که ترا بیند ازیرا که توانباغِ ریحانِ ترا بندهی ریحان بودن
روی جمعیّتِ خاطر نبود بی تو بلیکه چو زلفت نتوان جز که پریشان بودن
عاقلان عیب کنندم که بپرهیز از عشقعاشقی کردن از آن به که چو ایشان بودن
گر به خوبان نظری هست حکیمان را نیستعیب در قدرتِ حق دیدن و حیران بودن
عارفان راغب و حورانِ بهشتی حاضرکی توان منتظر وعدهی غِلمان بودن
سر فدایِ قدمِ دوست عفا الله رندانکارِ زاهد صفتان است تن آسان بودن
تا کی از لاف نزاری به فصاحت مفریبیک قدم به که چو بلبل همه دستان بودن