گنج

شمارهٔ ۹۷۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اریکردن۹ بیت
به گدایان نرسد شاه سواری کردنعاقلان را نرسد شیفته کاری کردن
نه چو حلاجی انا الحق نتوانی گفتننه خدایی لمن الملک نیاری کردن
پادشاهی و جهان داری و فرمان رانیهیچ ازین ها نتوانی چونه یاری کردن
مال پوشیدن و چون مار نشستن بر گنجهم چو اعما بود و آینه داری کردن
احمقی باشد و با مزبله در زیر بغلدعوی رایحه ی مشک ِ تتاری کردن
آخر ای یار عزیز آن چه نداری مطلبچیست با نفس شریف این همه خواری کردن
حسد و بغض و تعصب نکنند اهل صفادوستی باید و دل داری و یاری کردن
اگرت چشم به بخشایش بخشاینده ستبایدت گوش به تنبیهِ نزاری کردن
زور و زر هر دو وبالند بنه گردن طوعچاره ای نیست نزاری تو و زاری کردن