شمارهٔ ۹۶۷
توبه کردم که دگر توبه نخواهم کردنباش گو چون رگ جان خون رزم در گردن
باده گر رنگ جگر دارد جان پرورم استکار من چیست جگر خوردن جان پروردن
من اگر خون نخورم از رگ جان و دهنشاز لب جام به جز خون چه توانم خوردن
عاشقی پیشه ی من بود وگر تازه کنمبدعتی نیست که خواهم به جهان آوردن
زخم عشق است کزو مرهم جان ساخته اندپس از این زخم به صد جان نتوان آزردن
علم و فضل و خرد و عقل ندانم که به عشقهیچ درمان دگر نیست به جز بسپردن
شاه فرمود در اثنای حدیثی که بگویتوبه کردم که دگر توبه نخواهم کردن
بنده هم از ره الناسُ علی دین ملوکبو که این توبه تواند به قیامت بردن
چند گویند نزاری دل و دین داد به دردمنم و دّردی درد ار نبود می دردَن