گنج

شمارهٔ ۹۵۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اختن۷ بیت
کی تواند هرکس از خود عاشقی بر ساختنلافِ مُشتاقی زدن معشوق را نشناختن
شرطِ شوقِ دوستانِ بی‌غرض دانی که چیستنام و ننگ و مال و ملک و جسم و جان درباختن
بی‌خبر تا کی زهستی لاف دین‌داری زدنبی‌نشان تا کی ز معنی تیغِ دعوی آختن
تا کلاهِ کبر و نازِ خواجگی ننهی ز سردر صف عشّاق گردن کی توان افراختن
گر عزای حرص خواهی کرد در صحرای دلیک شبیخون بایدت بر نفسِ کافر تاختن
نفس را چون شیشه‌دان و دفع همّت را چو سنگسنگ را در شیشه این جا واجب است انداختن
گر ز سوزِ عشق بگذارد نزاری باک نیستشمع را کاری دگر نبود به جز بگداختن