گنج

شمارهٔ ۹۵۶

چه غم که نیست مرا حاصل ای مسلمانانز چشمِ شوخ و دلِ غافل ای مسلمانان
دلم ز دیده شود مبتلا و جان از دلفغان ز دیده و آه از دل ای مسلمانان
حسد برند که پیوسته عاشقی چه کنمچو در ازل نبدم مقبل ای مسلمانان
ز اضطرابِ به دریافتاده بی‌خبرستقرار یافته بر ساحل ای مسلمانان
ز خرقه سیر شدم مولعِ خراباتمبه خانقاه نی‌ام مایل ای مسلمانان
به یک پیاله می اثباتِ پارسایی راهزار توبه کنم باطل ای مسلمانان
همان نزاریِ مستم کز اعتبار انگشتز دستِ من بگزد عاقل ای مسلمانان