شمارهٔ ۹۴۳
آرزومندم به روی دوستانجان و دل دارم به سوی دوستان
وای وای از اشتیاق یارکانآه آه از آرزوی دوستان
یاد آن شب ها که بودی تا به روزشوق ما بر های و هوی دوستان
دست ما و دامن خیل خیالروی ما و خاک کوی دوستان
ما ندانستیم شرط دوستیبرشکستیم از عدوی دوستان
عمر تاوان کرده ایم الّا هم آنکصرف شد در جست و جوی دوستان
از بهشت و حور و غلمان فارغیمراح می خواهیم و روی دوستان
عنبر و مشک و بهار و باغ ماخُلقِ یاران است و خوی دوستان
هم صبا جانِ نزاری را حیاتمی دهد هر شب به بوی دوستان