گنج

شمارهٔ ۹۴۲

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: وستان۹ بیت
دورم دریغ موسمِ عشرت ز دوستاننزدیک شد که باز شود تازه بوستان
یارم نمی خورد غم من هیچ و من همهخون می¬خورم به جای مِی آخر نکوست آن
هرگز نداشت بی گره کینه ابروانسبحانه تعالی آخر چه خوست آن
ای رشکِ آفتابِ جهان تاب روی تویا رب چه آفتاب و چه ماه وچه روست آن
گر بر رسند کآفت خورشید و ماه کیستخورشید و ماه هر دو بگویند اوست آن
از نورِ محض خلقتِ او آفریده اندچون خلقِ خاکیان نه ز نشو و نموست آن
عشّاق را ز سنگ ملامت حجاب نیستآن کو نداشت طاقتِ سنگی سبوست آن
یا رب بود که یاد نزاری همی کننددر بارگاهِ خسرو آفاق دوستان
آن شاهِ سرفراز که در جنب رایتشبر چرخ نیست اتلس ازرق رگوست آن