گنج

شمارهٔ ۹۳۰

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: ویم۱۵ بیت
ای خاک درِ تو آب رویمبر باد مده چو خاکِ کویم
بی‌چاره بمانده‌ام کزین پسره نیست به عقل چاره جویم
در کوره‌ی آتشِ فراقتبگدازم اگر ز سنگ و رویم
بر بادِ صبا فشان عرق چینتا زنده کند صبا به بویم
غم‌هایِ تو با که بگذرانماندوهِ تو با که باز گویم
از صفحه‌ی سینه صبغة اللهای مدّعان چه گونه شویم
از ضربتِ صولّجانِ زلفشدل سیر نمی‌شود چو گویم
آرام دگر نمی‌کند بیشدر سینه دلِ ستیزه جویم
بر یادِ لبش چو سبزه دایمتکیه زده بر کنارِ جویم
می در سر و سر ز می پر آشوبگو باش ستیزه‌ی عدویم
رنگ است درست و پاره پارهآلوده به خونِ دل رکویم
خون شد دل و قطره قطره بگذشتبر صفحه‌ی زعفران رویم
از کوزه‌گران چه باک دارممادام که پر بود سبویم
من هیچ نی‌ام چنین گرفتمنه از متعلّقان اویم
ای آرزوی دل نزاریکی دست رسد به آرزویم