شمارهٔ ۹۳۱
در کویِ دوست گر چه نه مردانه میرویمهر چون که هست واله و دیوانه میرویم
شوریدهایم و شیفته بر زلف و خالِ اودر دامِ فتنه از پیِ آن دانه میرویم
در بحرِ عشق گر چه گران هم چو لنگریمتا آشنا نداند بیگانه میرویم
روزی هزار بار اگر توبه میکنیمپیمان شکسته با سرِ پیمانه میرویم
یک پل نه در ممالکِ فقر و چو پیل مستدر ملکِ پادشاه ملوکانه میرویم
باز از میانِ خلق کناری گرفتهایمدر جستجوی گنج به ویرانه میرویم
گه شمع جمع مجلس انسیم و گاه بازپر سوخته ز شوق چو پروانه میرویم
چون اقتدا به پیرِ خرابات کردهایمبر جادهی غرامت و شکرانه میرویم
بر سنّتِ نزاری اگر بر ملالِ طبعدل تنگ میشویم به میخانه میرویم