گنج

شمارهٔ ۹۲۱

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: نفارغیم۹ بیت
عیش ما داریم کز شادی و شیون فارغیمکار ما رانیم چون از کار کردن فارغیم
راست چون سرویم آزاد و مجرّد لاجرمهم ز بستان ایمنیم و هم ز بهمن فارغیم
خواه گو آرام گیر و خواه گو بدرام باشهر چه هست از گردشِ گردونِ توسن فارغیم
گردن از بارِ سرِ ما جور بر جان می‌نهادما سر اندر باختیم از ننگِ گردن فارغیم
در هوایِ نورِ خورشیدِ محبّت ذرّه‌واراز مقام و جایْگاه و رکن و مسکن فارغیم
نفس را سر کوفتیم و عقل را بر در زدیمشکر حق را هم ز دزد و هم ز رهزن فارغیم
مردمان ما را به جهل از مرگ ترسانند و ماگرنه چون خضریم خصرآسا زِ مردن فارغیم
یارِ ما جایی دگر دارد نشیمن سال‌هاستمنّت ایزد را که از غم خانه‌ی تن فارغیم
گلشن و گلخن به معنی دوزخ و خلدست و ماچون نزاری هم زِ گلشن هم زِ گلخن فارغیم