شمارهٔ ۹۲۲
میروی ای در دلِ تنگم مقیمبازنگر از سرِ لطفِ عمیم
مرحمتی کن چه شود گر به ماباز کنی گوشهی چشمی به نیم
از درم ای ماه درآ تا شوداخترِ برگشتهی من مستقیم
بهر خدا بر منِ مسکین ببخشتا به عوض کسب کنی حا و جیم
چشمهی خضرست لبت روز و شبساخته از دیدهی من یا و میم
یادِ صبا تحفهی مشکِ ختااز سرِ زلف تو فرستد نسیم
بویِ عرقچین تو گر بشنودبانگ برآید زِ عظامِ رمیم
از پدر و مادرِ گیتی نزادچون سرِ دندانِ تو درِّ یتیم
چند کشم باده ز دردِ فراقتا به کی از جورِ رقیبِ لئیم
دست به من ده به وفا و بگویبسم الله الرّحمآن الرّحیم
مهرِ نزاری نشود که به عشقهم ره او بود زِ عهدِ قدیم
نیست به جز عکسِ خیالت حریفنیست جز اندوهِفراقت ندیم
سیم و زرش نیست بدو کی رسدحلقهی زرّین و بناگوشِ سیم