شمارهٔ ۹۱۹
ما که شنگولیانِ خوش باشیمبندهی شاهدانِ قلّاشیم
بتپرستی نمیکنیم اَرنهلعبتی بینظیر بتراشیم
اصل معناست ور نه نقش کنیمصورتی بیبدل که نقّاشیم
گاه دیوانهایم و گه عاقلگاه پندان شویم و گه فاشیم
دام در خاک و مرغ در افلاکدانهای بر امید میپاشیم
خلق اگر دوستاند وگر دشمنما نه مردانِ صلح و پرخاشیم
ایمنیم از خبر که خرسندیمفارغیم از خرد که اوباشیم
کارِما با نزاری افتادهستچون نزاری برفت ما باشیم