گنج

شمارهٔ ۹۱۳

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیه: یدیم۹ بیت
دیر برآمد که روی یار ندیدیمجرعه ای از جام وصل او نچشیدیم
کار به هم برزدیم و هیچ نکردیماز پس عمری که انتظار کشیدیم
وعده ی وصلی رسیده بود به اولخود نرسید آن به ما و ما برسیدیم
با سر سررشته ی رضا نفتادیمبس که به خود هم چو کرم پیله تنیدیم
با قدم اول آمدیم چو عمریبی هده بر سمت رای خویش دویدیم
نفخه ی صورِ صدایِ عشق برآمدجمله ز تشویش هیبتش برمیدیم
با ملک الموت عشق سود نکردیمگرچه به زاری و زور باز چخیدیم
عاقبت الامر ترک خویش گرفتیموز درکات مشابهت برهیدیم
هم چو نزاری ز چارچوب طبیعتباز سوی آشیان سدره پریدیم