گنج

شمارهٔ ۹۱۴

وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)قافیه: یم۱۲ بیت
تا دُردیِ درد او چشیدیمدامن ز دو کون در گرفتیم
با هم نفسان درد عشقشدر کنج فنا بیارمیدیم
بر بوک یقین که بوک بینیمزهری به گمان دل چشیدیم
گه در هوسش ز دست رفتیمگه در طلبش به سر دویدیم
در عالم عشق او عجایبآوازه ی او بسی شنیدیم
درمان چه کنیم درد او راکین درد به جان و دل خریدیم
عشقش چو به ما نمود خود راصد پرده به یک زمان دریدیم
نور رخ او چو شعله ای زدخود را زفروغ او بدیدیم
می دان تو که ما ز آب و خاکیمزین هر دو برون رهی گزیدیم
چه آب و چه خاک زآن چه ماییمدر پرده ی غیب ما بدیدیم
چون پرده ز روی کار برخاستاز خود نه ازاو بدو رسیدیم
پیوستگیی چویافت نزاریاز ننگ خود از خودی بریدیم