گنج

شمارهٔ ۹۱۱

با تو دارم هرچه دارم از جدید و از قدیمباز از کونین نه امید می دارم نه بیم
چون زبهرِ دوستیِ با من دشمننددشمنان خویشتن را دوست می‌دارم عظیم
آی دل آشفته گر به مقصد رهبریپای مجروح است و سَیرت بر صراط مستقیم
تو مس آلوده ای و عشق کوره امتحانکی شود پاکیزه تا در بوته نگدازند سیم
نیست ممکن وصف درد عاشقان کردن که هستمادر دوران مگر از جنس این دولت عقیم
گر درونت نیست راه از خود برون نا آمدهتا که علت نگذرد صحت نمییابد سقیم
تا نباشی بت پرست ای یار یاری دوست داردر فروغِ طلعتش خاصیت دست کلیم
گر بمیری هر نفس در آرزوی روی اوبازت از سر زنده گرداند به انفاس نسیم
مرد این معنی نزاری نیست دعوی مکنپای چندانی فرو میکن که حد دارد گلیم
آتش و آب و خلیل و خضر تمثیلند و توقابل آب بهشتی منکر نار جحیم