گنج

شمارهٔ ۹۰۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: نهایم۱۰ بیت
گر به قلّاشی و رندی در جهان افسانه‌ایمباش گوای خواجه باری ثابت و مردانه‌ایم
وقت وقتی بی محابا گر در آتش می‌رویمبا گلِستان خلیل الله ز یک کاشانه‌ایم
گوشه چون عنقا و آتش چون سمندر والسلامنه چو مرغِ خانگی محتاجِ آب و دانه‌ایم
عاقلان را طاقتِ نورِ ظهورِ عشق نیستکشف بر ما می‌کند دانی چرا دیوانه‌ایم
حاضران ِ وقت و مأمورانِ امر مطلقیمتا نپنداری که از آن آشنا بیگانه‌ایم
در نگنجد آفتاب آن جا که خلوت گاهِ ماستگرچه با شمعِ شب‌ستانش کم از پروانه‌ایم
دیگران با نسیه خرسندند و ما با نقدِ وقتدیگران از دوست محجوب اند و ما هم خانه‌ایم
دابه‌الارض ار جهان بر هم زند شاید که ماچون نزاری حالیا ساکن درین کاشانه‌ایم
عیب ما در بارِ ما بینند ره گم کردگانحاش لله زیرِ بارِ هرزه ی ایشان نه‌ایم
از خراباتی چه آید جز خرابی پس زماهیچ معموری نیاید تا درین ویرانه‌ایم