شمارهٔ ۹۰۱
ما ساغر الست به رغبت کشیدهایمقالوابلی به گوشِ ارادت شنیدهایم
گر مستی کنیم ز بی طاقتی رواستکآن روز کاسه هایِ لبالب کشیدهایم
نه نه قدح کشان دگران اند ما نهایمما جرعه یی ز جرعه ی ایشان چشیدهایم
دیرست تا نهالِ مودّت به مهرِ دلبر جویْ بارِ روضه ی جان پرودهایم
در پیشِ شش جهات به کاوینِ هر دوکونخود را ز پیرِ زال جهان واخریدهایم
بر دل ز بارِ فاقه نداریم هیچ بارزیرا که ما سرِ طمع اول بریدهایم
با کاورانیانِ مجرّد مصاحبیمافلاس و فقر و فاقه از آن برگزیدهایم
بیپای رهسپرده و بی نطق گفتهایمبی سامعه شنیده و بی دیده دیدهایم
یک هفته یی تعهدِ ما کن نزاریاما را عزیز دار که مهمن رسیدهایم