شمارهٔ ۸۹۲
اگر چه هیچ نی ام هر چه هستم آن تواممرا مران که سگ بر آستان توام
به زلتی که رود از نظر میندازمکه برگرفته ی الطاف بی کران توام
بر اعتماد قبول توام کز اول عهدعنایت توبه من گفت ضمان توام
نماند هیچ ز من و ز تغلب سوداهنوز بر سر بازار امتحان توام
توانم از سر جان در هوای تو برخاستغلط شدم نتوانم که ناتوان توام
چه می کنم ز زمین و زمان و کون و مکانهمین مراد مرا بس که در زمان توام
به عون مرحمتم زین صراط برگذرانکه بر سر آمده از پای نردبان توام
به آمدن چو خوشم داشتی به وقت رحیلخوشم روان کن ازین جا که میهمان توام
گهی نزاری زارم گهی به زاری زاربه هر صفت که برون آوری همان توام