گنج

شمارهٔ ۸۹۰

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: م۷ بیت
خراب کرده ی چشمان پر خمار توامبه هم برآمده از زلف تاب دار توام
به چشم مرحمت ای دوست یک کرشمه که دلز دست شد ز سر دست پر نگار توم
شبان تا به سحر در میان خون گردممگر شبی که میسر شود کنار توم
همین بسم که به فتراک خویش بربندیاگر سمینم اگر لاغرم شکار توم
از آن زمان که دلم بردی و ندادم جانز بس خجالت و تشویر شرمسار توم
منم که گر همه عالم به دشمنی یک رویبه روی کار بر آیند دوست دار توام
هزار بارم اگر بفکنی و برداریهمان نزاری شوریده روزگار توام