شمارهٔ ۸۸۹
من اگر مست خرابم چه کنم مست توامخطر از نیستیم نیست اگر هست توم
توبه خود کرده ای از روز الستم گستاخجرعه ی جام بلی خوردم از آن مست توم
صید دیرینه ی عشقم ز پس پنجه سالنیست ممکن که رهایی بود از شست توم
گر نداری سر من وای من و چشم امیددست من گیر که دیرست که بر دست توم
آب حیوان و من بادیه پیموده چنینکی شود سیر دل تشنه ؟؟؟ست توم
گر چه پیوسته کند سوز غمت بر دل منمن همان شیفته ی خامش پیوست توم
جز به نام تو زبانم نگشاید ورنیخود تو دانی که نزاری به زبان بست توم