شمارهٔ ۸۸۴
یک ام شبی که به خلوت جمال دوست ببینمبه از ممالک روی زمین به زیر نگینم
سماع بربط و جام خوش و حریف موافقبه روی دوست برآنم که در بهشت برینم
نه مرد باشم و باشم سزای آتش دوزخاگر بهشت برین بر سرای دوست گزینم
اگر سعادت آنم بود که وقت شهادتبه پیش دوست بمیرم زهی حیات پسینم
تو مهربانی من بین که از حوالی کویشبرون نمی شوم ار می کشد رقیب به کینم
شرابخواره و شاهدپرست و عاشق ورندمو گر حیات بود تا مدار دور و برینم
به هیچ شهر نرفتم که برنخاست قیامتصلاح کار من است ار به گوشه ای بنشینم
چرا به شیفتگی کردنم معاف ندارندکه آشنا شده ی مردمان رند لعینم
برادران حقیقی و دوستان قدیمیبرای مزد خدا رها کنید چنینم
به روی دوست درست است اعتقاد نزاریکجا روم چه کنم گو مباش دنیی و دینم