گنج

شمارهٔ ۸۸۳

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ردهنم۱۰ بیت
هلاک می شوم از لعبت شکر دهنمنکرده چشمه ی خضر لب تو تر دهنم
به کس شکایت وصلت نمی توانم بردکه دست مهر نهاده ست یار بر دهنم
همین که نار دلم بر دهان رسید که آهز جور دوست خیالت شکست در دهنم
محبت تو چنان بر کشد زبانه ی شوقز اندرون که همی سوزد از شرر دهنم
ز آب روی از آن تازه روی می دارمکه خشک می شود از آتش جگر دهنم
فتاد بر لب پر خنده ی توی دی نظرمهنوز باز بمانده ست از آن نظر دهنم
هزار گونه سخن ها که با تو دارم نیستبه اتفاق ملاقات کارگر دهنم
مکن ز فقر ذلیلم که مرد سایل حقکند چو گوش تو روزی پر از گهر دهنم
ز دست هجر تو خوردم هزار شربت تلخلبت به بوسه شیرین کند مگر دهنم
عجب که بی مزه باشد سخن نزاری راکه از هلاهل زهر است بی خبر دهنم