شمارهٔ ۸۸۲
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: نم۷ بیت
عجب مدار خراباتیی چنین که منماگر به کوی خراباتیان بود وطنم
کنشت و کعبه به فرمان روم خدا مکنادکه در ضمیر من آید که من به خویشتنم
خودی خود چو براندازم آن چه ماند اوستکه دوست هم چو وجودست و من چو پیرهنم
ز پیر خرقه فرو مانده ام عجب که مرابه هرزه توبه چرا می دهد چو می شکنم
تفاوتی نکند دشمن ار به دفع نظردو دیده برکندم دل ز دوست برنکنم
اگر به دست خودم می کشد به هر موییسری برآورد از ذوق تیغ دوست تنم
و گر به خاک فرو گویدم نزاری کوهزار نعره برآرد که اینک از کفنم