گنج

شمارهٔ ۸۸۱

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: نم۷ بیت
من دوست می دارم تو را گو قصد من کن دشمنمدنیی و عقبی عاقبت بر هم زنم گر من منم
چون زابتدا آورده ام ایمان به کفر زلف تواز من عجب نبود اگر دنیا و دین بر هم زنم
دشمن چه می خواهد زمن آن از محبت بی خبرمن در محبت محکمم از طعن دشمن نشکنم
این دوستی با روح من روز ازل آمیختنددشمن به شمشیر جفا گو کینه کش اینک تنم
خود دل نمی سوزد ترا بر آتش هجران منآخر من بی دل ز جان چندین صبوری چون کنم
مسکین نزاری گفته ای چون است دور از روی توروزی به شب می آورم تا روز جانی می کنم
بر کار من چون زلف تو تاب پریشانی مدهاز چشم خود چون اشک من بر خاک خواری مفکنم