گنج

شمارهٔ ۸۴۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: رم۱۱ بیت
آخر ای راحت جان جور تو تا چند برموز پی وصل تو خوناب جگر چند خورم
چند بر آتش هجران خودم خواهی سوختچاره ای کن که گذشت آب فراقت ز سرم
دست من گیر که در پای فراقم کشتیبه ازین بود به اشفاق تو جانا نظرم
در زبان همه مرد و زن شهر افتادمتا شد از جرعه ی جام تو لب خشک ترم
گر چه هستم همه شب با تو برابر به خیالروز روز از شرف وصل تو محروم ترم
پای ازین گل که فرو رفت نیاید بر سرچشم ازان روی که دیدست نبندد دگرم
همه شب بر سر کوی تو زمین می بوسماز رقیبان تو گر نیست مجال گذرم
در همه عالمم از کوی تو خوشتر جا نیستجز بدان عالم ازین کوی نباشد سفرم
جان و دل معتکف کوی تواند ار بروماین سفر نیست که یک هفته گر آیی به برم
گر ز چشمم بروی نقش تو از دل نرودبل که منظور توی گر به جهان می نگرم
تو به کلی مکن از یاد نزاری فرموشکه مرا تا نفسی هست به فکر تو درم