گنج

شمارهٔ ۸۴۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: رم۹ بیت
که می‌برد ز رفیقان به دوستان خبرمکه من چگونه به درد از جهان همی گذرم
نه جز عصای قضا دست گیر در پیشمنه جز نصیبه ی تقدیر بر فراز سرم
به اول آن همه امید در خیال که بودکه آخر این همه زحمت به زیر خاک برم
گمان برند مگر اهل دل که وقت رحیلبه سوی کالبد از حرص باز می نگرم
به هیچ وقت خدا واقف است اگر آیدبه غیر دوست همه کاینات در نظرم
ز غصه در دلم از حسرت وداع نماندنمی کز آتش این غم کباب شد جگرم
کجا شدند که بر بسترم چنین عاجزبه حال نزع ببینند همت و هنرم
چه سود زاری و زور و زر ای نزاری کوزبان زاری و بازوی زور و دست زرم
اگر حیات بود ور ممات هم ره باددعای مادر مسکین و همت پدرم