گنج

شمارهٔ ۸۳۹

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ارم۱۰ بیت
اگر دولت بود روزی به قوهستان دگر بارمکند بازم دگر هرگز سفر کردن نپندارم
شب وصلش ندانستم که روز هجر پیش آیدبدانم قدر اگر زین پس چنان یک شب به روز آرم
که بنشسته ست در چشمم که روز از شب نپندارمچه سودا بر دماغم زد که شب تا روز بیدارم
نمی خواهم که کس داند که از عشقم چه پیش آمدچو نامحرم منم در ره ز خود پوشیده می دارم
اگر آشفتۀ رویش نی ام از بت پرستانمو گر سرگشتۀ کویش نی ام از کعبه بیزارم
مفرّح بین که می سازم برایِ ضعفِ دل هر شبز سودایِ لبِ یاقوت مروارید می بارم
اگر جان می کشم پیشش به چیزی بر نمی آیدوگر دل یار میخواهم شکایت می کند یارم
ز تشویشِ رقیبانم چنان آواره از کویشچو حاسد در میان آمد پریشان شد سر و کارم
محال اندیشه تی باشد اگر با خویشتن گویمکه گُلزاری به دست آید مگر بی زحمتِ خارم
نزاری را نمی دانم که چون از دست برگیرمبه دستِ ظالمی هر دم ز دستِ او گرفتارم