گنج

شمارهٔ ۸۳۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارم۹ بیت
اگر وصال میسّر شود دگر بارمفراق بیش فریبم دهد نپندارم
ز بس که خیلِ خیالت عذاب می داردهزار جهد کنم تا شبی به روز آرم
چو ژاله بر ورقِ سرخ گل شقایقِ اشکز ابرِ دیدۀ پرخون چنان فرو بارم
که موج تا به گریبان برآید از دامنگر آستین زرهِ سیلِ دیده بردارم
چو با خیالش هم خانه می توانم بودرقیب گو به سرِ کویِ دوست مگذارم
نمی رود نفسی چشم هاش از چشممکه بر ستارۀ بام است چشم بیدارم
فغان ز دستِ ملامت گرانِ نا هموارکه سر ز خجلتِ این در کشیده هم وارم
مگیر مدّتِ هجران نزاریا ز حیاتکه من عذابِ الیم از حیات نشمارم
اگر قضایِ فراقم امان نخواهد دادگواه باش که من زین حیات بیزارم