گنج

شمارهٔ ۸۲۷

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رشدم۱۰ بیت
چندان که در سلوک ز خود پیش تر شدمهر بار زنده باز به جانی دگر شدم
چون بازِ چشم دوخته بودم به دستِ شاهخوش خوش به روشنایی او دیده ور شدم
از تنگنایِ هستیِ خود چون مجال نیستتا پادشه نزول کند من به در شدم
خود هیچ کس نگفت که آخر مگر کسیدر پرده دیده ام که چنین پرده در شدم
آشفته مغز بودم و شوریده سر بسیدر هر زمان به مستی و رندی سمر شدم
هرگز به روزگارِ جوانی نبوده امدیوانه تر ازین که به پیرانه سر شدم
گفتم گذر کنم به کنارِ محیطِ عشقخود آب درگذشت ز سر تا خبر شدم
تا بوده ام تتبّع عشّاق کرده امنه بر مجاز پس رو عقل و نظر شدم
لیلی ز در درآمد و مجنون ز هوش رفتگل با چمن رسید و ز بلبل بتر شدم
فرهاد وار شورِ نزاری جهان گرفتشیرین سخن چنین ز لبِ چون شکر شدم