گنج

شمارهٔ ۸۲۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: التاوردم۷ بیت
منم که قبلۀ جان با جمالت آوردمهمین که نامِ تو گفتند حالت آوردم
ترا ندیده هنوز آشنا بدم یعنیکه عشق روز ازل بر جمالت آوردم
به حکمِ شرع مرا با تو بر دلی دعوی ستکه تن ز چاهِ زنخ دان به خالت آوردم
ضعیف گشتم و با خاطرم نطق زد عشقبدیهه گفت کنون با کمالت آوردم
میانِ صبر و خیالت مقالتی شد و منز جانبین سخن با وصالت آوردم
به پیشِ دشمنِ من گفته ای که من باریز دوستیِ فلانی ملالت آوردم
نخست روز که گفتی نزاری آن تو نیستیقین نبودم و شک بر محالت آوردم