شمارهٔ ۸۱
مکن ملامتم ای شیخ اگر چه نیست ادبصلاح و زهد و ورع لطف کن ز من مطلب
حلال خواره چو من نیست دیگری در عصربه روی دوست از آن می خورم شراب عنب
عجب نباشد اگر بر من اعتراض کنندکه عاقلان جهان منکر من اند اغلب
حریف پای خم و یار دست جام می اممرا به سر نشود از نشاط و عیش و طرب
زمین به پای فرو کردم و زمانه به دستشبی به کام نبردم به روز و روز به شب
مگر شبی که دل آرام داشتم در برمگر دمی که لب جام داشتم بر لب
اگر چه از می وصل و شراب هجر و خماربه واجب از همه اسباب می شوند سبب
ولیکن ار نرود بر مراد ما کاریز آفرینش اضداد نیست هیچ عجب
حسود عیب کند بر من و عجب نبودمریض محترق ار یاوه گوید اندر شب
بسوخت جان نزاری کرشمه ی ترکیکز آفتاب عجم دست برد و ماه عرب