گنج

شمارهٔ ۸۰۳

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ابسوختم۱۰ بیت
دردا کز اشتیاقِ تو جانا بسوختمدر آتشِ فراق سراپا بسوختم
صهبا انیسِ خاطر من بود پیش ازیناکنون هم از حرارتِ صهبا بسوختم
از تّفِ سینه بس که جگر خوردم از لبتیاقوت در خزانۀ خارا بسوختم
از رشکِ اشکِ گوهرِ پاکِ سحابِ چشمدر حقّۀ صدف دُرِ بیضا بسوختم
زد بر اثیر آتشِ آهم وزان اثرهم چون اثیر عقدِ ثریّا بسوختم
بر آتشم نشانی و عیبم کنی اگردستی برآورم که خدایا بسوختم
عاجز شدم چو سوخته می خواستی مرااز غیرتِ تو دم نزدم تا بسوختم
فکرم دگر به آبِ سخن ره نمی بردخاطر چنان در آتشِ سودا بسوختم
دل را به راه دیده و جان را به برقِ شوقاین را به آب دادم و آن را بسوختم
نامی نزاریا ز تو مانده ست و زارییپس قصّه چیست گو همه اعضا بسوختم