شمارهٔ ۷۹۲
تنها نی ام اگرچه که تنها نشسته امبا خاصگانِ عالمِ بالا نشسته ام
در من اگر به چشم اضافات بنگرنداین جا نی ام به مرتبه آن جا نشسته ام
می دان حقیقتم به خرابات معتکفاندر نماز اگر به مصلّا نشسته ام
بر متّکایِ سدره از این چارچوبِ شخصپنهان ز خویش رفته و پیدا نشسته ام
تا مست باز گردم چون مست آمدمدر پایِ خم همیشه به عمدا نشسته ام
بر مقتضایِ حکم تَموتون تُبعثونمست و خراب بی سرو بی پا نشسته ام
مخمور در جوابِ سؤالات عاجزمسر مست عشق منتظر آن را نشسته ام
نی نی چه آید از من و گفت و شنیدِ مندل بسته در خدایِ تعالی نشسته ام
در کنج گنج یابِ نزاری ملوک واربر کف گرفته جامِ مصفّا نشسته ام
دستم به روزگارِ مشعبد نمی رسدبر بامِ امتحان به تماشا نشسته ام