شمارهٔ ۷۸۲
بلبل ز شاخِ سرو چو بر زد نوایِ گلبر دست گیر باده و بنشین به پایِ گل
نوروز کنجِ خانه گرفتن دریغِ میپهلوی خار حیفِ عظیم است جایِ گل
فرهاد خوانده ای که چه کرد از هوایِ دلخسرو شنیده ای که چه دید از برایِ گل
گل را عزیز دار و به بیگانه دل مدهحیف است کرده در سرِ خاری وفایِ گل
ضایع مکن چو بلبلِ شوریده روزگارمسکین شده به جان و به دل مبتلایِ گل
چون ز اعتدالِ نشو و نمایِ ربیع شدروشن فضایِ باغ ز فّرِ لقایِ گل
بارِ دگر شکایت و تشنیع کرده پیشبا باغ بان گرفته ز سر ماجرایِ گل
دریاب گو دو هفته وصال و مکن فضولبا گل قرار گیر به خلوت سرایِ گل
خوش موسمی ست خاصه دو آهنگ کرده اندبلبل نوایِ سرو و نزاری نوایِ گل