شمارهٔ ۷۸۰
از تُتُق آمد برون خاتونِ گلحلقه باید کرد پیرامونِ گل
لیلیِ باغ از نقاب آمد برونصبح دَم بَرنَجد شد مجنونِ گل
ابرِ تر دامن به عمدا می کندگریه ها بر خندۀ موزونِ گل
باد برهم می زند از نازکیهر سحرگه اطلس و اکسونِ گل
حبّذا مشّاطه ی قوسِ قزحتا بدانی عکسِ بوقلمونِ گل
با دلِ من مانَد و با رویِ دوستاندرونِ لاله و بیرونِ گل
وِردِ بلبل در فراقِ وَرد چیستای دریغا حسنِ روزافزونِ گل
می به شادی نوش کن ای نیک بختبر مبارک طلعتِ میمونِ گل
ظلم باشد آبِ رز بر من حرامبس گلابی بی وبال از خونِ گل
شد نزاری فتنه ی مُل هم چنانکبلبل شوریده سر مفتونِ گل
زهره گو بنواز عود و بازگویاین نشیطِ نغز بر قانونِ گل