شمارهٔ ۷۸
قیامت بر انگیخت ما را ز خواببه محشر رسیدیم و خیر المآب
سرافیل وحدت فرو کوفت صورولی مرده دل در نیامد ز خواب
بر آورد از سوزناکان دمارز افسرده نه تف بر آمد نه تاب
قیامت در این حال ما منتظروگر بر نیندازد از رخ نقاب
به دیوان روز مظالم به حشربماند خجل از سوال و جواب
چه آن جا به کارست از این جا ببرچو بردی ز فردوس بشنو خطاب
به زلزال ارض و به طی سماچه حاجت تو را وقت خود بازیاب
وگر هم بر افتد زمان و زمینمخور غم چو ایمن شدی از عذاب
به زاری نزاری فرومانده ایچو مجرم میان ثواب و عقاب
حساب ار به اعمال و کردار ماستخدایا مکن نا امید از ثواب