شمارهٔ ۷۷
ماه نو بنمود رخسار از نقابساقیا در ده سبک جام شراب
آتش سی روزه را بنشان به آبخاصه خوب آبی معطر چون گلاب
آتشین آبی که در جام بلورمی نماید راست چون لعل مذاب
جوهری پاکیزه اما بی عَرَضآفتابی روشن اما بی حجاب
آفتابش گفتم و می دان که هستآفتاب از عکس او در اضطراب
عکس می در چشم ما بودی چنانکتشنه ای اندر بیابان در سراب
لاجرم امروز در خم می جهمگرچه میکردم از او دی اجتناب
در خرابی می روم زیرا که هستعالم معموری من در خراب
روز و شب مست و خرابم چون کنمبا فقیهان بحث در بعث و ثواب
عالمی می گفت در ماه صیامتا نزاری چون رهد یوم الحساب
گفتم او گو خلق را از ره مبرمن خود آنجا در نمانم از جواب