گنج

شمارهٔ ۷۶

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: اب۱۵ بیت
کاش برون آمدی یوسف ما از نقابتا به ملامت حسود بیش نکردی خطاب
نی چه حدیث است نی ما که و یوسف کدامشب پره و احتمال در نظر آفتاب
کیست که انگیخت باز در همه آفاق شورچیست که افتاد باز در همه خلق اضطراب
مطرب داوود لحن بر سر من کن سماعساقی عیسی نفس بر کف من نه شراب
تیغ چو آب از قفا زود ببیند رقیببی هده در خون ما چند نماید شتاب
حاسد بدبخت را با روش ما چه کارگو قصب خویشتن دور بر از ماهتاب
ای که به تلقین عقل غیبت ما میکنیجهل مرکب تو را می فکند در عذاب
دام شیاطین منه بر سر کوی ملکرو به فضولی مکن خانه ی بختت خراب
تیغ زبان می کشی در حرم پادشاهجان بدهی عاقبت سر نبری زین طناب
طاعت جزوی و بس کوثر و باقی طمعتشنه بسی شد فرو در طلب این سراب
ما اگر از شرب مِی باز نداریم دستنزد تو باشد خطا زان که ندانی صواب
نعمت دارالبقا گر تو نخواهی مخواهدولت کشف الغطا گر تو نیابی میاب
بر چو منی گر شراب نیست حلال ای عجببر تو وبال است نان بر تو حرام است آب
عاشق یوسف نه ای عیب زلیخا مکنآتش غیرت مدم جان نزاری متاب
نغمه ی داوود بس گوش و حدیث رقیبیوسف بنشسته پیش چشم زلیخا و خواب