گنج

شمارهٔ ۷۷۶

گیتی بهشت وار شد از روزگارِ گلدر باغ بشکفید رخِ چون نگارِ گل
شد زاغ چون عطارد در باغ سوختهتا شد پدید چهرۀ خورشیدوارِ گل
گل جامه چاک زد چو بشد نرگس از چمنگویی بشد ز فرقتِ نرگس قرارِ گل
مانَد به چنگِ ساخته اکنون نوایِ مرغماند به عودِ سوخته اکنون بخارِ گل
گر خواست دارِ باده بود طبعِ ما کنونزیرا که بلبل است کنون خواست دارِ گل
در خانه گر کنیم کرانه کنون رواستزیرا که جایِ ما نشود جز کنارِ گل
در بوستان کنیم به دیدارِ دوستانتن ها فدایِ باده و دل ها نثارِ گل
اکنون که روزگار نزاری به کام ماستنتوان گذاشت جز به طرب روزگارِ گل